۱۳۸۳/۰۸/۰۴

عشق علی


هو الحق، یا علی مدد، لیل مردان، ساکنین سردم، ای والله، جمال با کمال مولای متقیان علی ابن ابیطالب را عشق است.

این‌ها جملاتی است از دهان خرقه پوشان. خرقه پوشانی که به عشق علی گلبانک می‌زنند و دیوانه‌وار به یاد او به عالم خلسه می‌روند. عالمی ماوراء این دنیا، عالمی که حکم پاکسازی روح را ایفا کرده، عالمی که بال می‌دهد تا پرواز کنند. پرواز روحی خسته از این دنیای سراسر مادی و پوچ. اینک زمانی است که تن و استخوان دیگر شریک افکار نیست. روح آزاد است و هدف را به سمت حقیقت‌جویی فریاد می‌زند. به حق، دیدن این خلوص و پاکی برای هر بنده، بستر علاقه‌ای است به سوی درویش. درویشی که برای اثبات داشتن عشق به معشوق پا روی دنیای مادی ما می‌گذارد. آری آن‌ها درس دوست داشتن را خوب می‌آموختند، خوب پرورش می‌دادند و... ولی اینک. نمی‌دانم از کجا آغاز شد. شاید خلوص و سادگی آنها بود. شاید عطر دلنواز عود. شاید هوهو زدن‌ها و شاید گلبانک گفتن‌ها. چون تماشاگری متعجب به حلقه‌ای چشم می‌دوختم که درویشان دایره‌وار دست بر زانو زده‌اند و ذکر می‌گویند. دیدن چرخش خلسه‌وار آنان توأم با صدای دف که هر لحظه با ضربان محکم‌تر دست بر آن نواخته می‌شد، ضربان قلبم را با هیجانی خاص تکنوازی می‌کرد.

چراغ‌ها خاموش است. گویی چشم بصیرت می‌خواهد تا پرواز روح را در فضای معنوی و البته تاریک جمع نظاره‌گر باشی. سرمد بر می‌خیزد و در هوهو کشان عودی آتش می‌زند و دور محیط می‌چرخاند. عطر خوش عود مرا منقلب می‌کند.
پیر، مریدان را آرام می‌کند و ... من هنوز مبهوت!