۱۳۸۶/۰۶/۲۹

اشک یا مشک؟

بیشتر ما آدم‌ها مشکلی که داریم اینه که از دلیل زشتی و پلشتی گناه یا خبر نداریم یا درست درکشون نکردیم. خیلی می‌شنویم که گناه عین کثافت هست، و کلی هم سفارش شده که به این کثافت حتی نباید نزدیک شد و لمسش کرد، چه برسه به انجامش. اما برای ما لذت مادی گناه باعث شده که از باطنش چشم پوشی کنیم.

گناه وقت و زمان نداره، وقتی عملی گناه باشه، برای همه گناهه. فرق نمی‌کنه پیغمبر باشه یا فاسق. درویش باشه یا عامی. تنها فرقی که بین ما آدم‌ها هست نوع برخوردمون با زندگی دنیاست. هر کسی اگه اراده کرده باشه تا بتونه خودش رو از این کثافات دور نگه داره، به مرور زمان یک دیوار برای خودش ایجاد کرده، درست مثل ورزشکاری که با ورزش مداوم باعث شده کمتر گرفتار بیماری‌‌ها بشه و بدنش رو مقاوم کنه. اما همین آدم نباید فراموش کنه که اگر ورزش و تمرین رو کنار بگذاره و حتی کم کنه، بدنش ضعیف میشه. خودداری از گناه هم همینه، کار یکی دو روز نیست، باید مداوم برای خودمون یادآوری کنیم. یادآوری از زشتی گناه، یادآوری از لذت خودداری، یادآوری از لحظه مرگ، یادآوری از سؤال و جواب، یادآوری از چیزهایی که در زندگی تاثیرگذار هستن و شاید از اون‌ها غافل هستیم.

آدم‌ها اشتباه زیاد می‌کنن، اما بعضی از این اشتباهات حکم خوردن همون کثافات رو داره. مگر وجود ما چقدر می‌تونه این کثافات رو در خودش تحمل کنه؟ بالاخره بالا میاریم، چه بخوایم و چه نخوایم. اما نباید منتظر بمونیم تا توی اون دنیا بالا بیاریم و درونمون رو خالی کنیم. بهتره این زحمت رو به جون بخریم و حتی اگه شده انگشت تو حلق نفسمون کنیم و خودمون رو مجبور کنیم که این کثافات رو همینجا بالا بیاریم. اون دنیا این دل‌ها خریدار نداره. کمتر کسی توجه داره که اون دنیا از گریه‌های شبانه‌ی ما ۱۰ درصد اشک میخرن و ۹۰ درصد بقیه مشک. وقتی می‌شنویم بابت این اشک چه چیزها که به ما نمیدن، چرا اون مشک رو یا خالی ببریم یا پر از کثافات. مشک من و تو ظرفیت نمی‌شناسه، مشک من و تو ظرفیتش بینهایت هست. این بینهایت رو نباید با چیزهای کوچیک پر کرد. باید با بینهایت‌ها پرش کنیم.