۱۳۹۴/۰۸/۲۰

فاخته موسیقی ایران

حسین قوامی (فاخته) یکی از اولین خوانندگان دوره جدید موسیقی سنتی ایران می‌باشد. وی همچنین یکی از خوانندگان اصلی برنامه گل‌ها بود.

قوامی در اردیبهشت ۱۲۸۸ در یک خانواده‌ی اصیل تهرانی بدنیا آمد و از دوران کودکی به موسیقی علاقه‌مند بود. حسین‌خان اسماعیل‌زاده (از اساتید ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، رضا محجوبی، حسین یاحقی و حسین تهرانی) که در همسایگی ایشان زندگی می‌کرد، هنگامی که صدای حسین قوامی را در نوجوانی شنید از پدر وی درخواست کرد تا به وی اجازه دهد تا فن آواز را به او آموزش دهد که با این خواسته‌ی ایشان مخالفت شد، چراکه در آن زمان با دید خوبی به موسیقی و خوانندگان نگریسته نمی‌شد. با این وجود از آنجا که حسین به خوانندگی علاقه‌ی زیادی داشت و اسماعیل‌زاده نیز مشوق او بود، دل‌سرد نشد و به شکل پنهانی با گوش دادن به آثار خوانندگان زمان خود و تقلید صدای ایشان به کسب تجربه پرداخت. با رسیدن به سنین جوانی، به شکل محرمانه نزد عبدالله حجازی که به ردیف‌های آوازی مسلط بود، آموزش دید.

در سال ۱۳۲۵ از سوی حسینقلی مستعان، رئیس رادیوی ملی به او پیشنهاد کار در رادیو داده شد. قوامی به دلیل شرایط خانوادگی و نیز محدودیت‌های محل کار خود در ارتش این پیشنهاد را به شرطی قبول نمود که در رادیو به عنوان ناشناس معرفی شود. وی کار خود را در کنار مجید وفادار، حمید وفادار و علی تجویدی آغاز کرد. پس از شش ماه، روح‌الله خالقی نام مستعار «فاخته» را برای وی برگزید. این نام تا زمان بازنشستگی از ارتش با او بود و پس از آن توانست با نام اصلی خویش برنامه اجرا کند. او در مجموع ۲۹ سال از سال ۱۳۲۵ تا سال ۱۳۵۴ در رادیو مشغول به کار بود و در سن ۸۰ سالگی نیز همچنان آواز می‌خواند. قوامی در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۶۸ چشم از جهان فرو بست و در امامزاده طاهر کرج در جوار غلام‌حسین بنان و مرتضی حنانه به خاک سپرده شد.

از میان آثار فاخری که قوامی اجرا کرده است می‌توان به قطعات «شب جدایی» از مجید وفادار، «جوانی» از حسین یاحقی و «سرگشته» از همایون خرم و شعر هوشنگ ابتهاج که بیشتر به نام بیت ترجیع‌بند آن (تو ای پری کجایی) شناخته می‌شود، اشاره کرد.

شبی که آواز نی تو شنیدم

چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم

نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان ، دری نمی‌گشایی
من همه جا ، پی تو گشته‌ام

از مه و مهر ، نشان گرفته‌ام
بوی تو را ، ز گل شنیده‌ام

دامن گل ، از آن گرفته‌ام
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی
دل من ، سرگشته تو

نفسـم ، آغشته تو
به باغ رویاها ، چو گلت بویم

در آب و آینه ، چو مهت جویم
توای پری کجایی؟
در این شب یلدا ، ز پی‌ات پویم

به خواب و بیداری ، سخنت گویم
توای پری کجایی؟
مه و ستاره درد من می‌دانند

که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو

میان اشک من چو گل وا شو
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان ، دری نمی‌گشایی