صفحات

‏نمایش پست‌ها با برچسب از رسانه‌های دیگر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از رسانه‌های دیگر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵/۱۲/۲۵

چهارشنبه سوری

هفت کپه آتش و پریدن از روی آن با زمزمه «زردی من از تو، سرخی تو از من» را می‌توان ماندگارترین آیین چهارشنبه سوری، آخرین سه شنبه شب سال دانست که همچنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های «ایران بزرگ» انجام می‌شود. مراسمی برای استقبال بهار و زنده شدن طبیعت که نمی‌توان برای آن، رسوم و تاریخچه‌ای مکتوب یافت.

در اندیشه ایرانیان باستان، شب چهارشنبه آخر هر سال آخرین پایگاه گذر از بدی‌ها و تاریکی‌های گذشته و فرصتی مناسب برای آغاز یک دوره جدید است؛ اتفاقی که تلاش شده به صورت نمادین و با روشن کردن آتش و دود برخاسته از آن به نمایش گذاشته شود.

بنا بر برخی روایات تاریخی، قداست و اهمیت آتش در میان ایرانیان باستان، دلیل اصلی شکل‌گیری این سنت بوده و دلیل انتخاب روز چهارشنبه برای آن نیز وجود چهار فصل در طول سال است؛ انتخابی که البته بر اساس برخی روایت‌ها پس از ورود اعراب به ایران برای این مراسم انتخاب شد. چرا که روزهای هفته در پیش از اسلام نه بر اساس هفت روز بلکه بر اساس سی روز تقسیم می‌شد و هر روز برای خود نام جداگانه‌ای داشت.

به باور خداداد رضاخانی، تاریخ‌دان مقیم آمریکا، ایده هفته‌گذاری از ابتکارات «بابلی‌های باستان» بوده است، در نتیجه در دنیای قبل از اسلام «هفته» شناخته شده بود:‌ «در آن زمان هم برای آبیاری مزارع و گذر فصل‌ها و ارتباط آن به کشت و زار به هفته نیاز داشتند. اسامی روزهای هفته هم اگرچه جدید به نظر می‌آید ولی یونانی‌ها هم مثل ما روزهای هفته را با تلفیق عدد و کلمه می‌خوانند. اما برای این‌که در چه روزی این مراسم برگزار می‌شده، هیچ سندی در دست نیست».

۱۳۹۵/۱۲/۰۹

منِ ایرانی

روزگاری است تیره و تار که در آن خواری و پستی و فرومایگی عادی و بدیهی شده و سرافرازی و خوداندیشی و خودباوری را با ناباوری و انکار می‌نگرند. طی سال‌های گذشته با جریانی خزنده و گسترش یابنده در فضاهای مجازی روبرو بوده‌ایم که می‌توان آن را دنباله‌ای از روحیه‌ی خود-خوار-انگارانه و خودباخته‌ی قشری از روشنفکران ایرانیِ دهه‌های گذشته دانست. روحیه‌ای که عناصر اصلی‌اش را می‌توان در سه عنوان خلاصه کرد.

نخست: نکوهش هرآنچه که ایرانی‌ است و عیب‌تراشی برای عناصر هویت ایرانی، در حدی که به جعل تاریخ و تحریف واقعیت‌ها پهلو می‌زند. این نکوهش می‌تواند هر رفتاری را در خود بگنجاند؛ از طعنه به رفتارهای عادی مردمان گرفته تا ریشخند چهره‌هایی نامدار و اثرگذار. این عیب‌جویی بی آن که به داده‌های تاریخی و مستندات علمی و عقلانی توجهی کند، تنها در پی خرده‌گیری و خوارداشت «ایرانی بودن» است؛ خواه نمود این هویت آداب و رسوم و سنن مردم باشد و خواه چهره‌ی درخشان بهتران و مهترانِ تمدن‌مان.

دوم: ستایش ساده‌لوحانه از مدرنیته، که آشکارا در غیاب آشنایی با مبانی تمدن مدرن درآمیخته است. اغلب ذکر شگفتی‌هایی تحسین‌برانگیز از سجایای «خارجی‌ها» هم چاشنی این حرفهاست، که باز با نادانی و سطحی‌نگری چاره‌ناپذیری درباره‌ی فرهنگ‌های دیگر گره خورده است. یعنی دوقطبی‌ای در کار است که یک سویش «ما ایرانی‌های بد» و طرف دیگرش «آن خارجی‌های خوب» قرار دارند. همین قدر ساده‌لوحانه و همین‌قدر ساده‌انگارانه!

سوم: نوعی خودبرتربینی بی‌پایه و احساس جدایی از «ایرانی‌ها»،‌ و خود را از خمیره‌ی دیگری پنداشتن. از آنجا که گوینده‌ی این حرف‌ها خود ایرانی است و اغلب کلکسیونی از عیب‌های واقعی (و نه جعل‌های تبلیغاتی) را هم حمل می‌کند، این توهم از سویی متناقض می‌نماید و از سوی دیگر مضحک. قاعده‌ هم این است که هرچه فاصله‌ی ذهنی این انیرانی‌ها از ایرانی‌ها بیشتر باشد، عیب و نقص‌های خودشان هم بیشتر است. یعنی در وضعیت خالص و غایی‌اش با فروپایه‌ترین اعضای تمدن ایرانی سر و کار داریم که بیمار و ناتوان و نادان و انباشته از عقده‌های گوناگون هستند، و می‌کوشند با خوارداشت اوج‌های فراوان این تمدن و مستقل پنداشتن خویش از بدنه‌ی آن، هویتی -هرچند بی‌رمق و مضحک- برای خویش دست و پا کنند.

۱۳۹۴/۰۶/۰۸

جمله اسمی یا جمله فعلی؟

به قلم الناز پاکار

در طول یک صد و پنجاه سال اخیر، در نتیجه‌ی ترجمه‌های بسیار زیادی که از زبان‌های دیگر، به ویژه انگلیسی، به زبان فارسی صورت گرفته، برخی از هنجارهای زبانی تغییر پیدا کرده است یا دستخوش تغییر شده‌اند. اسمی‌سازی یکی از مهمترین ویژگی‌های نحوی زبان است که به طبع مثل هر ویژگی نحوی دیگر ممکن است از طریق ترجمه به زبان مقصد انتقال یابد. به اعتقاد خزاعی‌فر، در نثر فارسی، بویژه در نثر روایی، تمایل به استفاده از جمالت فعلی در مقایسه با جمالت اسمی بیشتر است، ولی در بعضی از ترجمه‌ها به علت لفظگرایی و تبعیت از ساختارهای دستوری زبان مبدأ، فراوانی جملات اسمی افزایش یافته است. در این مقاله، نخست جمله اسمی و جمله فعلی را تعریف کرده و سپس با ذکر نمونه‌هایی از جملات اسمی در ترجمه‌ها به پدیده اسمی‌سازی در اثر ترجمه اشاره می‌کنیم.

۱۳۹۴/۰۵/۲۸

داستان تنوینِ نَصب

به قلم استاد داریوش آشوری
در این سال‌ها برخی نویسندگان وسوسه شده‌اند که تنوین را در واژه‌های عربی‌تبار به جای شکل نوشتن آن به شیوه‌ی زبان‌نگاره‌ی سنتی، یعنی [ـاً]، بر اساس واگویه‌ (یا تلفظ) آن به [ـن] در فارسی تبدیل کنند. برای مثال، «تقریباً» را «تقریبن» بنویسند. این گرایش نخست به صورت شوخی و بازی از «وغ وغ ساهاب» صادق هدایت آغاز شد و سپس کسانی آن را در روزگاران بعدی جدی گرفتند و تقلید کردند. هدایت در نوشته‌های دیگرش هرگز این شیوه را دنبال نکرد. ناصر وثوقی شاید نخستین کسی باشد که این شیوه را، در مجله‌ی اندیشه و هنر، به صورت جدی کار برده است و اکنون کسانی از نویسندگان نسل‌های جوان‌تر آن را دنبال می‌کنند. اما، به نظر من، این شیوه هیچ مشکلی را حل نمی‌کند و تنها بر ابهام خط فارسی می‌افزاید. زیرا با نشانه‌ی سنتی می‌توان اصل عربی این نشانه و نقش قیدساز آن را در جمله بازشناخت، اما با این شیوه‌ی تازه چیزی می‌شود شبیه هر [ـن]- پایانی دیگر در خط و زبان فارسی. شاید این اندرز به‌جا باشد که در این مورد باید از رویکرد به دستکاری‌ آسان‌یاب ذوقی و بی‌منطق پرهیز کرد و به دنبال راه حل درست با منطق علمی گشت (که در میان ما، البته، چیزی‌ست از کمیابی در حدود سیمرغ و کیمیای معروف).
راه حل درست مسئله نه تغییر شکل نگارشی این تکواژ وابسته‌ی قیدساز از [ـاً] عربی به [ـن]- فارسی، بلکه بازگشت به ساختار درست و سالم ساختمان قید در زبان فارسی ست. یکی از راه‌های آن یادآوری دو باره‌ی واژه‌های فارسی ست که واژهای عربی‌تبار با ساختار دستوری عربی جای آن‌ها را گرفته‌اند.