۱۳۹۶/۰۵/۱۹

دستور

دستور عنوانی است برای اشاره به پیشوایان و رئیسان بزرگ دین زرتشت. با ورود به کلیسا، این واژه توسط مسیحیان ایرانی دچار تغییرات شده و کم کم به عنوان واژه‌ای جدید در ادبیات انگلیسی جای گرفت. به بیان دیگر، کسی که بالاترین مراحل علمی را طی کرده و در رشته‌ای به درجه اجتهاد رسیده باشد را دستور می‌نامند و در دوران مختلف حتی پس از ورود اسلام، مردم دانشمندان بزرگ خود را دستور می‌نامیدند.

:دهخدا در ریشه‌یابی واژه "دکتر" می‌نویسد
این کلمه از «دستور» ایرانی به معنی رئیس و پیشوا در دین زردشتی آمده است و کلمه دستور تا به امروز به معنی رئیس دینی زرتشتی باشد و نیز دانشمندان بزرگ را، حتی در دوره اسلام، دستور می‌نامیدند و این کلمه به معنی دکتر اروپایی معمول بوده است، چنانکه حکیم عمر بن ابراهیم نیشابوری را به همان گونه که حجةالحق می‌گفتند «دستور» نیز می‌خواندند. ابوالحسن بیهقی در کتاب خود موسوم به حکماء الاسلام (تتمه صوان الحکمة) در ترجمه حکیم خیام نیشابوری گوید، الدستور الفیلسوف حجةالحق عمر بن ابراهیم الخیام. و این کلمه توسط مسیحیان ایرانی در اول داخل کلیسا شده و سپس از آنجا تعمیم یافته و به دیگرتشکیلات علمی و ادبی راه یافته است. و از جمله دستورهای مسیحی یکی یوحنا الدمشقی است که در قرن هشتم میلادی زندگی می کرد.
. . .

۱۳۹۵/۱۲/۲۵

چهارشنبه سوری

هفت کپه آتش و پریدن از روی آن با زمزمه «زردی من از تو، سرخی تو از من» را می‌توان ماندگارترین آیین چهارشنبه سوری، آخرین سه شنبه شب سال دانست که همچنان در کوچه‌پس‌کوچه‌های «ایران بزرگ» انجام می‌شود. مراسمی برای استقبال بهار و زنده شدن طبیعت که نمی‌توان برای آن، رسوم و تاریخچه‌ای مکتوب یافت.

در اندیشه ایرانیان باستان، شب چهارشنبه آخر هر سال آخرین پایگاه گذر از بدی‌ها و تاریکی‌های گذشته و فرصتی مناسب برای آغاز یک دوره جدید است؛ اتفاقی که تلاش شده به صورت نمادین و با روشن کردن آتش و دود برخاسته از آن به نمایش گذاشته شود.

بنا بر برخی روایات تاریخی، قداست و اهمیت آتش در میان ایرانیان باستان، دلیل اصلی شکل‌گیری این سنت بوده و دلیل انتخاب روز چهارشنبه برای آن نیز وجود چهار فصل در طول سال است؛ انتخابی که البته بر اساس برخی روایت‌ها پس از ورود اعراب به ایران برای این مراسم انتخاب شد. چرا که روزهای هفته در پیش از اسلام نه بر اساس هفت روز بلکه بر اساس سی روز تقسیم می‌شد و هر روز برای خود نام جداگانه‌ای داشت.

به باور خداداد رضاخانی، تاریخ‌دان مقیم آمریکا، ایده هفته‌گذاری از ابتکارات «بابلی‌های باستان» بوده است، در نتیجه در دنیای قبل از اسلام «هفته» شناخته شده بود:‌ «در آن زمان هم برای آبیاری مزارع و گذر فصل‌ها و ارتباط آن به کشت و زار به هفته نیاز داشتند. اسامی روزهای هفته هم اگرچه جدید به نظر می‌آید ولی یونانی‌ها هم مثل ما روزهای هفته را با تلفیق عدد و کلمه می‌خوانند. اما برای این‌که در چه روزی این مراسم برگزار می‌شده، هیچ سندی در دست نیست».

نخستین نشانی ثبت شده از چهارشنبه سوری اما در تاریخ بخارا، تالیف محمد بن جعفر نرشخی (۲۸۶ - ۳۴۸) آمده است که طبق آن، در زمان سامانیان به این مراسم «جشن سوری» می‌گفتند که حتی منجر به آتش‌سوزی در قصر منصور بن نوح شده بود.
... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون "شب سوری" چنان که "عادت قدیم" است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.

فردوسی هم در شعرهایش به این عادت قدیم اشاره‌هایی داشته است (از پادشاهی یزدگرد):

ستاره شمر گفت بهرام را

که در چهارشنبه مزن کام را
اگر زین بپیـچی گزند آیدت

همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بد در میان سپاه

از این روی و آن روی بد رزمگاه
بشد چارشنبه هم از بامداد

بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی

می و رود و رامشـــــــــگر و خوردنی
ز جیـحون همی آتش افروختند

زمین و هوا را همی سوختند

مراسم چهارشنبه سوری آخر سال در میان ایرانیان در دو سطح جداگانه برگزار و پاس داشته می شد؛ نخست سطح ملی بود که گاهی از مرزهای هویتی آریایی نیز فراتر می رفت و سطح دوم نیز بخش خصوصی آن بود که در میان اقوام و خرده‌ فرهنگ‌های مختلف به صورت متفاوت وجود داشت.

آن بخش مردمی و فراگیر که به صورت روشن کردن آتش و گرد آن آمدن انجام می‌شد در سراسر پهنه جغرافیایی ایران، قفقاز و میان ایرانیان مقیم مصر، هند، ترکیه و ... رواج داشته و دارد؛ اما بخش اختصاصی آن به اقوام خاصی منحصر است و از هر گروه اجتماعی به گروه اجتماعی دیگر متفاوت است. برای مثال در تهران قدیم و در میدان ارگ آن توپ کهنسالی بود که صد سال بر فراز صفه‌ای قرار داشت و شب‌های چهارشنبه آخر سال افرادی که آرزو و یا خواسته‌ای داشتند بر فراز آن می‌رفتند و از زیر آن می‌گذشتند تا نیازشان برآورده شود. در منطقه آذربایجان ایران همه خریدهای شب چهارشنبه سوری را از چهارشنبه بازار تهیه می‌کردند و بازارها را در این شب به شکل ویژه تزئین و نورافشانی می‌کردند.

در منطقه کردستان در این شب بازی‌هایی مثل هله شکنی و یا شکستن تخم مرغ وجود داشت که آن دو طرف بازی تخم مرغ‌های پخته خود را به هم می زدند و تخم مرغ هرکس که نمی‌شکست، برنده بازی بود. در مناطق غربی و شمال غربی ایران، سنتی به نام شال‌اندازی وجود داشت که البته هنوز هم با کمی تغییر رواج دارد؛ به این شکل که بسیاری از افراد، شالی را به دست می‌گیرند و به خانه بزرگترها می روند. در این سنت بسیاری از صاحب خانه‌ها به سر شال، پول، شیرینی، میوه و آجیل می‌بندند و شال انداز به محض اینکه متوجه شد به شال او چیزی بسته‌اند به سرعت درب را باز کرده و شال خود را گرفته و به سرعت از منزل خارج می‌شود.

فال‌گیری، بخت گشایی، آجیل چهارشنبه سوری، آش چهارشنبه سوری، قاشق زنی، جشن مردگیران از دیگر سنت‌های زیبایی است که در مناطق مختلفی رواج داشت. فال‌گوش ایستادن، قاشق‌زنی و کوزه شکستن دیگر آیین‌هایی هستند که خصوصا در دهه‌های گذشته بیش از امروز به انجام می‌رسید. مردم نیت می‌کردند و پشت دیوارها فال‌گوش می‌ایستادند تا از پچ‌پچ‌هایی که می‌شنیدند نیت خود را تعبیر کنند. در همان شب، کوزه‌ها پر از آب می‌شد و از پشت بام به پایین میفتاد تا نحسی و بدی سال گذشته از میان برود. در قاشق‌زنی هم جوانان صورت‌های خود را می‌پوشاندند، به در خانه‌ها می‌رفتند و صاحب‌خانه را با صدای کوبیدن قاشق‌ها به ظرف خبر می‌کردند تا به آن‌ها شیرینی و آجیل‌های مشکل‌گشا بدهند. طبق باورهای کهن ارواح پیش از سال جدید به میان بازماندگان می‌آمدند، روی خود را می‌پوشاندند و به رسم یادگاری به عزیزان خود هدیه‌ای می‌دادند. رسمی که مشابه آن را در شب هالووین می‌بینیم.

رضاخانی معتقد است که رسوم چهارشنبه سوری، «تک و بی‌بدیل» نیست، هر کدام از آن‌ها را می‌توان در فرهنگ‌های دیگر هم یافت. مثل همین قاشق‌زنی در هالووین، بان فایر در انگلیس یا از روی آتش پریدن در بخش‌هایی از ترکیه. در تقویم ارامنه هم روز چهاردهم فوریه، چهل روزه شدن مسیح به عنوان «عید ترندز» نام‌گذاری شده که محور آن آتش است. غروب روز سیزدهم در حیاط‌ کلیساها و خانه‌ها آتشی روشن می‌شود و روز بعد با اجرای مراسم عبادی، این جشن به پایان می‌رسد. ارمنی‌ها از نظر قومی و زبانی به اقوام هند و اروپایی تعلق دارند و از نظر جغرافیایی، ارمنستان در منطقه‌ای واقع شده که گمان می‌رود منشا کوچ اصلی اقوام آریایی باشد. موعد چهارشنبه سوری، شش هفته پس از این جشن است.

اما از یک جهت می‌توان چهارشنبه سوری را برای نگهداشتن تقویم به زرتشت ربط داد. تقویم زرتشتی ۱۲ ماه ۳۰ روزه دارد یعنی یک سال ۳۶۰ روزه. در نتیجه ۵ روز پایانی سال گمشده‌اند. به گفته رضاخانی متدیانان آیین زرتشت این ۵ روز را به مناجات و رفتن به عبادت‌گاه می‌پرداختند و خود را برای سال نو و نوروز آماده می‌کردند و برای همین «شاید تعیین چهارشنبه سوری در یکی از آخرین جشن‌های پیش از نوروز به این ۵ روز گمشده مرتبط باشد».

آنچنان که آمد، در فرایند آغاز این سنت تاریخی و نیز در نوع برگزاری آن در تاریخ و میان خرده فرهنگ‌های مختلف تفاوت وجود داشت و با اینکه برپا کردن آتش محور آن بود، این همه سنت چهارشنبه سوری نبود و دلیل برافروختن آن نیز یک هدف نمادین ارزشمند بود.

این سنت زیبا و فراگیر ایرانی در سال‌های گذشته به شدت به تحریف کشیده شده است. این سال‌ها دیگر کمتر کسی از چیستی اصیل این مراسم اطلاع دارد و نه تنها برافروختن آتش آن هم با آن نمادهای قدیمی ملاک نیست، بلکه اعمال خطرناک و خسارت بار وحشتناکی جای آن را گرفته است؛ رفتاری که هر ساله ده‌ها ایرانی را به کام مرگ می‌کشاند و صدها تن دیگر را نیز با خسارات جانی دایمی رو به رو می‌کند. امروز دیگر بسیاری از سر «زردی من از تو، سرخی تو از من» هم بی‌خبرند. همان‌طور که ثمین باغچه‌بان پیش از مرگش، یک روز پیش از نوروز ۱۳۸۷، در یادداشتی نوشته بود: «… چهارشنبه سوری از یاد بچه‌های ما رفت...».

شاید اکنون نیاز باشد فلسفه قدیمی این سنت زیبا بازخوانی شود و به مردم جامعه به ویژه جوانانی که این سنت را تا مرزهای خطرناک نابودی خود تقلیل داده‌اند، گوشزد کرد که کارکردهای مثبت و زیبای چهارشنبه سوری در میان ایرانیان و پاسداشت رفتار گذشتگان با عملکرد آنان در شرف حذف کامل قرار گرفته است.

گردآوری شده از منابع دیگر
. . .

۱۳۹۴/۰۸/۲۰

فاخته موسیقی ایران

حسین قوامی (فاخته) یکی از اولین خوانندگان دوره جدید موسیقی سنتی ایران می‌باشد. وی همچنین یکی از خوانندگان اصلی برنامه گل‌ها بود.

قوامی در اردیبهشت ۱۲۸۸ در یک خانواده‌ی اصیل تهرانی بدنیا آمد و از دوران کودکی به موسیقی علاقه‌مند بود. حسین‌خان اسماعیل‌زاده (از اساتید ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، رضا محجوبی، حسین یاحقی و حسین تهرانی) که در همسایگی ایشان زندگی می‌کرد، هنگامی که صدای حسین قوامی را در نوجوانی شنید از پدر وی درخواست کرد تا به وی اجازه دهد تا فن آواز را به او آموزش دهد که با این خواسته‌ی ایشان مخالفت شد، چراکه در آن زمان با دید خوبی به موسیقی و خوانندگان نگریسته نمی‌شد. با این وجود از آنجا که حسین به خوانندگی علاقه‌ی زیادی داشت و اسماعیل‌زاده نیز مشوق او بود، دل‌سرد نشد و به شکل پنهانی با گوش دادن به آثار خوانندگان زمان خود و تقلید صدای ایشان به کسب تجربه پرداخت. با رسیدن به سنین جوانی، به شکل محرمانه نزد عبدالله حجازی که به ردیف‌های آوازی مسلط بود، آموزش دید.

در سال ۱۳۲۵ از سوی حسینقلی مستعان، رئیس رادیوی ملی به او پیشنهاد کار در رادیو داده شد. قوامی به دلیل شرایط خانوادگی و نیز محدودیت‌های محل کار خود در ارتش این پیشنهاد را به شرطی قبول نمود که در رادیو به عنوان ناشناس معرفی شود. وی کار خود را در کنار مجید وفادار، حمید وفادار و علی تجویدی آغاز کرد. پس از شش ماه، روح‌الله خالقی نام مستعار «فاخته» را برای وی برگزید. این نام تا زمان بازنشستگی از ارتش با او بود و پس از آن توانست با نام اصلی خویش برنامه اجرا کند. او در مجموع ۲۹ سال از سال ۱۳۲۵ تا سال ۱۳۵۴ در رادیو مشغول به کار بود و در سن ۸۰ سالگی نیز همچنان آواز می‌خواند. قوامی در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۶۸ چشم از جهان فرو بست و در امامزاده طاهر کرج در جوار غلام‌حسین بنان و مرتضی حنانه به خاک سپرده شد.

از میان آثار فاخری که قوامی اجرا کرده است می‌توان به قطعات «شب جدایی» از مجید وفادار، «جوانی» از حسین یاحقی و «سرگشته» از همایون خرم و شعر هوشنگ ابتهاج که بیشتر به نام بیت ترجیع‌بند آن (تو ای پری کجایی) شناخته می‌شود، اشاره کرد.

شبی که آواز نی تو شنیدم

چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم

نشانه‌ای از نی و نغمه ندیدم
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان ، دری نمی‌گشایی
من همه جا ، پی تو گشته‌ام

از مه و مهر ، نشان گرفته‌ام
بوی تو را ، ز گل شنیده‌ام

دامن گل ، از آن گرفته‌ام
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان، دری نمی‌گشایی
دل من ، سرگشته تو

نفسـم ، آغشته تو
به باغ رویاها ، چو گلت بویم

در آب و آینه ، چو مهت جویم
توای پری کجایی؟
در این شب یلدا ، ز پی‌ات پویم

به خواب و بیداری ، سخنت گویم
توای پری کجایی؟
مه و ستاره درد من می‌دانند

که همچو من پی تو سرگردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو

میان اشک من چو گل وا شو
توای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی

از آن بهشت پنهان ، دری نمی‌گشایی
. . .

۱۳۹۴/۰۶/۲۴

از کلیله و دمنه در باب زود قضاوت کردن

آورده‌اند که جفتی کبوتر دانه فراهم آوردند تا خانه پرکنند. نر گفت: تابستان است و در دشت علف فراخ، این دانه نگاه داریم تا زمستان که در صحراها بیش چیزی نیابیم بدین روزگار گذرانیم. ماده هم برین اتفاق کرد و بپراگندند. و دانه آنگاه که بنهاده بودن نم داشت، آوند پر شد. چون تابستان آمد و گرمی در آن اثر کرد، دانه خشک شد و آوند تهی نمود، و نر غایب بود، چون باز رسید و دانه اندکتر دید گفت: این در وجه نفقه زمستانی بود. چرا خوردی؟ ماده هرچند گفت «نخورده‌ام» سود نداشت. می‌زدش تا سپری شد.

در فصل زمستان که باران‌ها متواتر شد، دانه نم کشید و بقرار اصل باز رفت. نر وقوف یافت که موجب نقصان چیست، جزع و زاری بر دست گرفت و می‌نالید و می‌گفت: دشوارتر آنکه پشیمانی سود نخواهد داشت.

و حکیم عاقل باید که در نکایت تعجیل روا نبیند تا همچون کبوتر بسوز هجر مبتلا نگردد و فایده حذق و کیاست آنست که عواقب کارها دیده آید و در مصالح حال و مال غفلت برزیده نشود، چه اگر کسی همه ادوات بزرگی فراهم آرد، چون استمالت بوقت و در محل دست ندهد از منافع آن بی بهره ماند.
. . .

۱۳۹۴/۰۶/۰۸

جمله اسمی یا جمله فعلی؟

به قلم الناز پاکار

در طول یک صد و پنجاه سال اخیر، در نتیجه‌ی ترجمه‌های بسیار زیادی که از زبان‌های دیگر، به ویژه انگلیسی، به زبان فارسی صورت گرفته، برخی از هنجارهای زبانی تغییر پیدا کرده است یا دستخوش تغییر شده‌اند. اسمی‌سازی یکی از مهمترین ویژگی‌های نحوی زبان است که به طبع مثل هر ویژگی نحوی دیگر ممکن است از طریق ترجمه به زبان مقصد انتقال یابد. به اعتقاد خزاعی‌فر، در نثر فارسی، بویژه در نثر روایی، تمایل به استفاده از جمالت فعلی در مقایسه با جمالت اسمی بیشتر است، ولی در بعضی از ترجمه‌ها به علت لفظگرایی و تبعیت از ساختارهای دستوری زبان مبدأ، فراوانی جملات اسمی افزایش یافته است. در این مقاله، نخست جمله اسمی و جمله فعلی را تعریف کرده و سپس با ذکر نمونه‌هایی از جملات اسمی در ترجمه‌ها به پدیده اسمی‌سازی در اثر ترجمه اشاره می‌کنیم.
. . .

۱۳۹۴/۰۵/۲۸

داستان تنوینِ نَصب

به قلم استاد داریوش آشوری
در این سال‌ها برخی نویسندگان وسوسه شده‌اند که تنوین را در واژه‌های عربی‌تبار به جای شکل نوشتن آن به شیوه‌ی زبان‌نگاره‌ی سنتی، یعنی [ـاً]، بر اساس واگویه‌ (یا تلفظ) آن به [ـن] در فارسی تبدیل کنند. برای مثال، «تقریباً» را «تقریبن» بنویسند. این گرایش نخست به صورت شوخی و بازی از «وغ وغ ساهاب» صادق هدایت آغاز شد و سپس کسانی آن را در روزگاران بعدی جدی گرفتند و تقلید کردند. هدایت در نوشته‌های دیگرش هرگز این شیوه را دنبال نکرد. ناصر وثوقی شاید نخستین کسی باشد که این شیوه را، در مجله‌ی اندیشه و هنر، به صورت جدی کار برده است و اکنون کسانی از نویسندگان نسل‌های جوان‌تر آن را دنبال می‌کنند. اما، به نظر من، این شیوه هیچ مشکلی را حل نمی‌کند و تنها بر ابهام خط فارسی می‌افزاید. زیرا با نشانه‌ی سنتی می‌توان اصل عربی این نشانه و نقش قیدساز آن را در جمله بازشناخت، اما با این شیوه‌ی تازه چیزی می‌شود شبیه هر [ـن]- پایانی دیگر در خط و زبان فارسی. شاید این اندرز به‌جا باشد که در این مورد باید از رویکرد به دستکاری‌ آسان‌یاب ذوقی و بی‌منطق پرهیز کرد و به دنبال راه حل درست با منطق علمی گشت (که در میان ما، البته، چیزی‌ست از کمیابی در حدود سیمرغ و کیمیای معروف).
راه حل درست مسئله نه تغییر شکل نگارشی این تکواژ وابسته‌ی قیدساز از [ـاً] عربی به [ـن]- فارسی، بلکه بازگشت به ساختار درست و سالم ساختمان قید در زبان فارسی ست. یکی از راه‌های آن یادآوری دو باره‌ی واژه‌های فارسی ست که واژهای عربی‌تبار با ساختار دستوری عربی جای آن‌ها را گرفته‌اند.
تنوینی که در فارسی برای ساختن قید به کار می‌رود، یکی از سه گونه تنوین (جر، نصب، رفع) در زبان عربی ست. رواج این نشانه در فارسی پس از سده‌ی هفتم است که کاربرد واژه‌های عربی در نثر فارسی بی‌حد و حساب شد. پیش از آن از واژه‌های وام‌گرفته از عربی هم به قاعده‌ی فارسی قید می‌ساختند. تا زمانی که فارسی را ساده و سالم و روان می‌نوشتند، با هر درجه از آمیختگی با واژه‌های عربی‌تبار، هرگز تنوین به کار نمی‌بردند. در نثر بلعمی و قابوس و میبدی و نجم رازی و نویسندگان دیگر آن دوران‌ها گمان نمی‌کنم که نشانی از تنوین بر سر واژه‌های عربی‌تبار بتوان یافت. اما، از دوران مغول و تیموری و صفوی به این سو، تا نیمه‌های دوره‌ی قاجار، همچنان که سیل واژه‌های عربی‌تبار را به فارسی سرازیر کردند، قاعده‌های دستوری آن زبان را هم به فارسی زورآور کردند و زبانی ساختند دورگه با دو دستگاه دستوری و واژگانی ناساز، تا آن‌جا که سرانجام از دل «فارسی دری» فارسی «دَری - وَری» بیرون آمد که میراث ناهنجار آن هنوز بر ذهن‌ها و زبان‌ها و قلم‌ها سنگینی می‌کند. یکی از این میراث‌های ناهنجار کاربرد تنوین در نثر فارسی ست. در کاربرد آن چنان زیاده‌روی کردند که بر سر برخی واژه‌های فارسی نیز درآمد، مانند «جاناً»، «زباناً»، «خواهشاً» در گفتار عامیانه، یا در «تلفناً» و «تلگرافاً» در واژه‌های آمده از فرنگ. به پی‌روی از این عادت بود که، چند دهه پیش، جوانان دانشجو، در مطبوعات کنفدراسیونی در اروپا و امریکا، «گاهاً» و «بخشاً» را نیز جعل کردند و رواج دادند.
باری، راه حل درست مسئله، نه تغییر شکل نگارشی این تکواژ وابسته‌ی (bound morphemeقیدساز از [ـاً] عربی به [ـن]- فارسی، بلکه بازگشت به ساختار درست و سالم ساختمان قید در زبان فارسی ست. یکی از راه‌های آن یادآوری دو باره‌ی واژه‌های فارسی ست که واژهای عربی‌تبار با ساختار دستوری عربی– از راه زبان جعلی نثر فارسی در درازنای بیش از نیم‌هزاره– جای آن‌ها را گرفته اند. برای مثال، می‌توان به یاد آورد که به جای «تقریباً» کم و بیش و کمابیش را داریم، به جای «عمیقاً» ژرف، به جای «حقیقتاً» به‌راستی، به جای «لزوماً» ناگزیر، به جای «دفعتاً» ناگهان، به جای «تدریجاً» رفته-رفته، و بسیار نمونه و مثال دیگر. همچنین می‌توانیم عادت‌های دیرینه را کنار بگذاریم و با واژه‌های عربی‌تبار همچون واژه‌های پذیرفته شده‌ی فارسی رفتار کنیم و به قاعده‌ی درست فارسی از آن‌ها قید بسازیم، چنان که نویسندگان فارسی در سده‌های آغازین می‌کردند. برای مثال، به جای «تقریباً» بگوییم «به‌تقریب» یا ظاهراً/به‌ظاهر، سریعاً/به‌سرعت، دقیقاً/به‌دقت، ابداً/تا ابد، تدریجاً/به‌تدریج، و جز آن‌ها. بنا بر این، خنده‌دار است که از گاه «گاهاً» بسازیم و آنگاه آن را «گاهن» بنویسیم. صورت قیدی گاه «گهگاه» است یا «هرچندگاه» یا همان خود «گاه»، و در زبان گفتار «گاه‌گُدار»، و نه هرگز «گاهن»! در یک سده‌ی اخیر، با رو کردن نثر فارسی به ساختار اصلی دستوری در فارسی و دوری از کاربرد دستور عربی در فارسی، کاربرد تنوین در نثر فارسی پیوسته رو به کاهش داشته است، اما عادت‌های دیرینه همچنان چندی را سر پا نگاه داشته است. [...]
. . .

۱۳۹۳/۱۲/۱۰

عماد خراسانی

پرویز خائف از غزل‌سرایان معاصر، عماد خراسانی را یکی از معتبرترین چهره‌های غزل معاصر دانسته و می‌گوید:
"در دوره‌ای که غزل در ادبیات ما شرایط خاصی داشت و به سکون و سرگردانی رسیده بود، محمد حسین شهریار، حسن رهی معیری و عماد خراسانی هر یک با زبان و بیان خاص خود در پی غزل اصیل و سنتی رفتند. در ضمن این‌که عماد با حفظ ساختار و استحکام شعر کهن، حالاتی را ارائه می‌دهد که قابل توجه‌ است و درد جامعه امروز را می‌شناسد. نکته‌ی مهم در غزل عماد، تجلی دردها، ناراحتی‌ها و سرخوردگی‌هایی است که او در زندگی خود با آنها روبه‌رو بوده‌است. او اصالت غزل را حفظ می‌کرد و هیچ‌ وقت از روی تفنن غزل نگفت، بلکه مفهوم غزل یعنی عشق و دوست داشتن را شناخته و به‌کار می‌برد."
. . .

۱۳۹۳/۰۸/۰۶

از کلیله و دمنه در باب موش - با اندکی تخلیص و تصرف

منشأ و مولد من به شهر ماروت بود در زاویه زاهدی. و آن زاهد عیال نداشت، و از خانه مریدی هر روز برای او یک سله طعام آوردندی، بعضی به کار بردی و باقی برای شام بنهادی. و من مترصد (منتظر) فرصت می‌بودمی چون او بیرون رفتی چندان که بایستی بخوردمی و باقی سوی موشان دیگر انداخت. زاهد در ماند، و حیلت‌ها اندیشید، و سله از بالاها آویخت، البته مفید نبود و دست من از آن کوتاه نتوانست کرد.

تا شبی او را مهمانی رسید. چون از شام بپرداختند زاهد پرسید که :از کجا می‌آیی و قصد کجا می‌داری؟ او مردی بود جهان‌گشته و گرم و سرد روزگار چشیده. درآمد و هرچه از اعاجیب عالم پیش چشم داشت باز می‌گفت. و زاهد در اثنای مفاوضت او هر ساعت دست بر هم می‌زد تا موشان را برماند. میهمان در خشم شد و گفت: سخنی می‌گویم و تو دست بر هم می‌زنی! با من مسخرگی می‌کنی؟ زاهد عذر خواست و گفت: دست زدن من برای رمانیدن موشان است که یکباگری مستولی شده‌اند، هر چه بنهم برفور بخوردند. مهمان پرسید که: همه چیره‌اند؟ گفت: یکی از ایشان دلیرتر است. مهمان گفت: جرأت او را سببی باید. و حکایت او همان مزاج دارد که آن مرد گفته بود که «آخر موجبی هست که این زن کنجد بخته کرده بکنجد با پوست برابر می‌بفروشد.» زاهد پرسید: چگونه است آن؟

. . .